اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَ قائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خبرنامه ایمیلی

دعوت به همکاری

سلام و رحمت خدا بر همه ی بازدیدکنندگان و همراهان گرامی

به اطلاع شما میرساند سایت دلنوشته های مهدوی-مهدی موعود در نظر دارد برای توسعه فعالیت های خود از بین علاقه مندان به نویسندگی در حوزه ی مهدویت دعوت به همکاری نماید.

در صورت تمایل نام و مشخصات و ایمیل خود و همچنین حوزه ی همکاری خود را برای ما ارسال کنید تا در اسرع وقت با شما تماس گرفته شود.

حوزه های پیشنهادی:

دلنوشت ( عدم copy-paste و نوشته شده توسط نویسنده )

شعر (عدم copy-paste و سروده شده توسط نویسنده )

نرم افزار ( مذهبی و ترجیحاً مرتبط با مهدویت )

والپیپر ( مذهبی و ترجیحاً مرتبط با مهدویت)

احادیث معتبر و مستند در رابطه با منجی

درخواست خود را با ایمیل jkp1365 [ at ] gmail [ dot ] com در میان بگذارید.

 

حمایت می کنیم

حاج امین در خانه را کاملا باز کرد. تاکسی‌اش را از خانه بیرون آورد. به خیابان اصلی رفت . با حرکت آرام به کناره‌ی خیابان نگاه می کرد و مسافران را سوار می کرد. مسافرِ اول پیاده شد و گفت : آقا ! چقدر باید بدهم ؟ حاج امین به بالای شیشه‌ی جلو نگاهی کرد . زیر لب چیزی گفت. بعد به مسافر رو کرد و گفت: 100 تومان. تاکسی پولش را گرفت و حرکت کرد. اندکی بعد، مسافر دوم گفت: «آقا اینجا پیاده می شم. چقدر می شه » دوباره حاج امین به بالای شیشه‌ی جلو نگاهی کرد . زیر لب چیزی گفت. بعد به مسافر گفت: 125 تومان. مسافر از قیمت منصفانه اش تعجب کرد. آرام به شیشه‌ی جلو نگاهی کرد. روی کاغذ ساده‌ای با خط زیبا نوشته بود: 
 

 
«امان ز لحظه‌ی غفلت که شاهدم باشی یابن الحسن»
 
 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

ختم صلوات

برای سلامتی امام زمان(عج)

آمار سایت

کاربران
1
مطالب
312
نمایش تعداد مطالب
8801880

ورود

Template Design:Dima Group